سلام عشق من
چهارشنبه بود كه شنيدم خاله گلاره مشكلي براش پيش امده خيلي نگران شدم و باهاش كه صحبت كردم گفت براي فسقلي مشكلي پيش امده و امروز حتما بايد بره بيمارستان خوب من هم نگران بودم و هم خوشحال از اينكه فسقلي داره دنيا مياد .
نميدوني چه باروني ميومد دوباره شب به خاله زنگ زدم و گفت داره آماده ميشم كه برم بيمارستان و ساعت 9 ميرم اطاق عمل منم كه استرس داشتم و ميخواستم اولين نفري باشم كه خبر تولد فسقلي رو به همه بدم دوباره ساعت 10 شب زنگ زدم اين دفعه عمو بهمن جواب داد و گفت همين الان خاله گلاره رو بردن اطاق عمل خيلي نگران بودم ولي روم نشد دوباره زنگ بزنم جالبيش اين بود كه هنوز بارون ميباريد .
نزديك ظهر بود كه زنگ زدم و دوباره عمو بهمن جواب داد و گفت فسقلي دنيا امدههههههههههههههه هوراااااااااااااااااااااااا فسقلي دنيااااااا امدهههههههههههههههههه و هر دو سالم هستن واي نميدوني چقدر خوشحال شدم و تبريك گفتم و قرار شد بعدا با خاله صحبت كنم
چند روز گذشت و هنوز براي فسقلي ما اسم انتخاب نكرده بودن بين اسمهاي بنيتا - نيلا و نيكي ، قرار شده يكي رو انتخاب كنن و بعد هم تصميم گرفتن كه اين سه تا اسمو بزارن لاي كتاب قرآن و اسم فسقلي رو انتخاب كنن كه اسم فسقلي شد بنيتااااااااااااااااااااااا گله
بنيتا جونم قدماي خوشگل و كوچولوشو به اين دنيا قشنگ گذاشت و انقدر كه اين بچه خوش قدم و خوش روزي بود بعد از سه روز هنوز داره بارون ميباره . خاله گلاره و عمو بهمن خوشبحالتون كه يه ني ني خوش روزي داريد خدا براتون حفظش كنه .
اينم عكس بنيتا جونم

دوستت دارم عشم مامان و هنوزم منتظرتم
موضوع :
سلام عش مامان
دیروز با همه خاله رفتیم دیدن خاله نرگس و یاسمین جونم جات خالی خیلی بهمون خوش گذشت پرنا بود ولی خاله رامونای تنبل آترینا رو نیاورده بود البته اینم بگم که آترینا جون یه مقدار مریض شده بود برای همون مونده بود پیش مادر بزرگش میدوین مامان جالبه که ما دیدن هر کدوم از نی نی ها میریم از اول تا آخر مهمونی خواب هستن نمیدونم چه صیغه ایه ولی فکر کنم نی نی ها میدونن اگه بیدار باشن ما هی میخوایم بوسشون کنیم برای همون میخوابن که خودشو از دست ما راحت کنن
خلاصه خلی خوب و خوش گذشت جای شما که خیلی خیلی خالی بود
تازه خاله گلاره هم که دیگه یواش یواش داره آماده میشه تا فسقلی مارو که هنوز نمیدونیم اسمش نیلاست یا نه بدنیا بیاره هم امده بود و کلی بهمون خوش گذشت
ياسي جونم انشاءا.. كه هميشه تو زندگي خوش و خرم شاد و خندون باشي خاله جون
اینم عکس یاسی جونم كه از اول مهموني تا اخر مهموني خواب بود

دوستت دارم عشق مامان
موضوع :
سلام عشق مامان
چند روز پیش به اتفاق همه خاله ها رفتيم ديدن آترينا جونم ماشاءا.. چه دخملي مو مشكي و خوشگل و چقدر نازه 
خيلي خوش گذشت . پرنا جونممم بود و ماشااء.. بزرگ شد و براي خودش خانومي شده خيلي خوشگل شده
اينم عكس آترينا جونم

اينم عكس پرنا خانوم

خلاصه خيلي خوب بود خيلي خوش گذشت با اجازتون ماماني همه خاله ها يه ني ني تو دلشون دارن الا منننننننننننننن
خيلي تنها شدم خيلييييييييييييييييي الان فقط كارم شده گريه
نميدونم چي كار كنم كه يه ذره اروم بشم اميدوارم خدا هم دلش به رحم بياد و ترو خيلي زود پيشم بفرستم كه ديگه طاقت ندارم 
دوستت دارم عزيزم
موضوع :
سلام مامانی جونم
امروز خیلی خوشحالم خیلی خدا جونم ممنون به خاطر همه نعمتات ممنون دیروز پرنا جونم بدنیااااااااااااا امده بوده خیلی خوشحالم دلم میخواد برم و ببینمش
روز جمعه بابای پرنا به همه خاله ها خبر داد که پرنا جون به دنیا امده و هر دو صحیح و سالم هستن خیلی خوشحال شدم و خدارو شکر کردم .
پرنا جونم فرشته کوچولوی خوشگل خوشحالم که پاهای قشنگتو كوچولوتو به این دنیای گذاشتی و چشمای قشنگتو رو به دنیا زیبا باز کردی و دنیا رو از همیشه زیبا تر کردی انشاءا.. همیشه خوش و خرم باشی عزیزم و زیر سایر خدا و پدر و مادرت همیشه سالم و سلامت باشی 
اینم عکس پرنا خانوم گل گلااااااااااااا


امیدوارم هر چه زودتر شما هم بیای تو دل مامانی و منم چنین روزی رو تجربه کنم
دوستت دارم عشقمممممممممممم
موضوع :
سلام عزیز دلنبدم
از يه پيشنهاد شروع شد ، يه پيشنهاد كه نميدونم چيه و چه جوري بايد شروعش كنم
يه روز زنگ تلفنم به صدا در آمد ، ماماني ازم خواست نامه اي برات بنويسم ! نامه اي به فرزند آينده !!!!!!!!!!!!!
اول خيلي تعجب كردم و برام جاي سئوال بود كه چي و چطور بنويسم ؟ چطور احساسمو بيان كنم ؟؟؟
بعد از چند روز دوباره اين سئوال پرسيده شد ، ( نامه چي شد ؟؟) و من بازم تو فكر فرو رفتم و بازم نميدونستم چي بنويسم .
دلبندم نميدونم كاكل زري هستي يا كاكل به سر ولي هر كدوم از اين نعمتها باشي خدا رو شاكرم و فقط فقط از خدا ميخوام كه سالم و صالح و خوش قدم باشي عزيزم .
بابايي ، نميدونم با چه زبوني ميتونم احساسمو بيان كنم ، احساس خوشحالي براي يه عضو جديد ، يه ني ني نازززززززززززززز
نميدونم موقع بدنيا امدنت چه احساسي دارم ولي اينو ميدونم كه خيلي خوشحالم و از اين احساس لذت خاصي بهم دست ميده .
بابايي نميدوني چه نقشه هاو چه فكرايي براي آيندت دارم هميشه به روزاي خوبي فكر ميكنم كه با هم ميگذرونيم و وقتي فكر ميكنم تا چندماه ديگه عضو جديد خانواده ميشي و از خيال به واقعيت ميرسي خيلي شاد ميشم و يه حس خيلي خوبي دارم .
وقتي به اينا فكر ميكنم انتظار برام خيلي راحتتره درسته اين انتظار شيرينه ولي از طرفي خيلي سخته ، پس قول بده زودتر با امدنت زندگيمون رو شيرين كني عزيزم .
دلبندم من و ماماني منتظرت هستيم
دوستت دارم
بابا مسعود
موضوع :


